کوروش احمدی، دیپلمات پیشین درباره انتخابات میاندورهای آمریکا، تأثیر نتایج این انتخابات بر سیاستهای دونالد ترامپ و احتمال ازسرگیری جنگ با ایران، به تشریح پیامدهای سیاسی و اقتصادی جنگ و محدودیتهای پیشروی رئیسجمهور آمریکا پرداخت.
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، با اشاره به تأثیر جنگ ایران بر نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا گفت: نارضایتی افکار عمومی آمریکا از جنگ، افزایش قیمت سوخت و پیامدهای تورمی آن از جمله عواملی بود که در شکست جمهوریخواهان تأثیر داشت. به گفته او، جنگ از ابتدا با مخالفت افکار عمومی آمریکا مواجه شد و برخلاف تصور دونالد ترامپ و اطلاعاتی که بنیامین نتانیاهو در اختیار او قرار داده بود، به نتیجه سریع مورد انتظار نرسید.
احمدی با اشاره به اینکه ترامپ تصور میکرد جنگ ظرف سه، چهار روز، یک هفته یا حداکثر دو هفته به پایان میرسد، اظهار کرد: ترامپ با این تصور وارد جنگ شد که نظام سیاسی ایران از طریق ترور، غافلگیری و اقدامات نظامی بهسرعت فروخواهد پاشید، اما روند تحولات مطابق این پیشبینی پیش نرفت و او عملاً در جنگ گرفتار شد.
به گفته این دیپلمات پیشین، ترامپ در میانه جنگ تلاش کرد خود را از این وضعیت خارج کند و همین روند در نهایت به شکلگیری یادداشت تفاهم اسلامآباد منجر شد. از نظر او، شکلگیری روند اسلامآباد نتیجه پاسخ ندادن گزینه جنگ و حرکت ترامپ به سمت دستیابی به توافق بود.
احمدی با بیان اینکه جنگ دو مشکل عمده در داخل آمریکا ایجاد کرد، افزود: نخستین مسئله، مخالفت افکار عمومی با آغاز یک جنگ جدید بود. ترامپ پیشتر وعده داده بود آمریکا وارد جنگهای جدید در خاورمیانه نشود، اما برخلاف این وعده وارد جنگ شد. مسئله دوم نیز پیامدهای اقتصادی جنگ، بهویژه افزایش قیمت بنزین و گازوئیل بود.
او توضیح داد: در جریان جنگ، مسئله تنگه هرمز پیش آمد و افزایش قیمت نفت به افزایش قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا انجامید. این مسئله بر قیمت سایر کالاها و در نتیجه بر تورم نیز تأثیر گذاشت. تورم آمریکا که در فوریه ۲.۴ درصد بود، در سپتامبر به ۳.۷ درصد رسید. هرچند این میزان تورم چندان بالا نیست، اما با استانداردهای آمریکا افزایش قابل توجهی محسوب میشد؛ بهخصوص اینکه افزایش قیمتها در بخش سوخت و کالاهایی بود که حملونقل و عرضه آنها به بازار به سوخت وابستگی دارد.
به گفته احمدی، مخالفت با آغاز جنگ و افزایش تورم ناشی از آن، جنگ را به یکی از عوامل تأثیرگذار در انتخابات تبدیل کرد؛ هرچند جنگ تنها عامل شکست جمهوریخواهان نبود. تعرفههای تجاری ترامپ و برخی سیاستهای دیگر او نیز در افزایش تورم نقش داشتند.
این دیپلمات پیشین با اشاره به دیگر عوامل شکست ترامپ گفت: مسئله دموکراسی، فساد در خانواده ترامپ و پوپولیسم خاص او از جمله عوامل دیگر بودند. همچنین تلاش ترامپ برای وابسته کردن نهادها و سازمانهای مستقل حکومتی و دولتی به شخص خودش و کنترل این نهادها از طریق اخراج برخی افراد و جایگزین کردن آنها با نیروهای مورد نظرش، موجب نارضایتی طیفهای مختلف شد.
او تأکید کرد: آنچه به شکست ترامپ منجر شد، شکلگیری یک جبهه گسترده مخالفان بود. دموکراتها تنها بخشی از این جبهه بودند و این مجموعه شامل بخشی از جمهوریخواهان، محافظهکاران و طیفهایی از افراد مستقل نیز میشد که به حزب خاصی وابستگی ندارند. در واقع، این جبهه گسترده در انتخابات شکل گرفت و بخشی از کسانی که ممکن بود در شرایط عادی به جمهوریخواهان رأی بدهند، به دموکراتها رأی دادند.
ابزارهای کنگره برای محدود کردن ترامپ
احمدی در ادامه درباره تأثیر نتایج انتخابات بر اختیارات ترامپ برای ادامه جنگ با ایران گفت: از نظر حقوقی، کنگره ابزارهایی برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور دارد، هرچند استفاده از این ابزارها با پیچیدگیهایی همراه است.
او با اشاره به تلاش دموکراتها برای تصویب طرح محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور و توقف جنگ آمریکا علیه ایران توضیح داد: دموکراتها در دورهای که در اقلیت بودند، چندین بار برای تصویب چنین طرحی تلاش کردند. این طرح پس از شش یا هفت بار رأیگیری در مجلس نمایندگان با اختلاف حدود ۲۰۴ رأی به ۲۲۰ رأی به تصویب رسید و تعدادی از جمهوریخواهان نیز برخلاف ترامپ به آن رأی دادند، اما در سنا با اختلاف یک رأی شکست خورد.
به گفته او، در کنگره جدید امکان دارد دموکراتها بار دیگر این طرح را پیش ببرند، اما رئیسجمهور میتواند آن را وتو کند و برای بیاثر کردن وتوی رئیسجمهور به رأی دو سوم اعضای کنگره نیاز است؛ اکثریتی که دموکراتها در اختیار ندارند. بنابراین، از این مسیر بهسادگی نمیتوانند به نتیجه برسند.
احمدی یکی دیگر از ابزارهای کنگره را اعمال فشار از طریق بودجه دانست و گفت: بودجه، از جمله بودجه جنگی، باید به تصویب کنگره برسد و از این جهت کنگره میتواند دولت را تحت فشار قرار دهد. با این حال، رییس جمهور سازوکارها و راهکارهای شبه حقوقی در اختیار دارد که میتواند از طریق تغییر ردیفهای بودجه یا استفاده از منابع دیگر، اعتبارات مورد نیاز را تأمین کند. موضوعاتی مانند رأیگیری، فیلی باستر و وتو نیز این مسیر را پیچیده میکند.
او افزود: ابزار دیگر کنگره، اختیارات نظارتی آن است که شامل سؤال و جواب از مقامات دولت، برگزاری جلسات استماع، احضار مقامها، درخواست اسناد و بررسی آنها میشود. موضوع استیضاح نیز مطرح است. اگرچه استیضاح شخص ترامپ بعید به نظر میرسد، اما ممکن است افرادی مانند وزیر جنگ هدف چنین اقدامی قرار بگیرند. البته این روند نیز در نهایت به رأی دو سوم اعضای سنا برای محکومیت نیاز دارد.
به گفته احمدی، حتی اگر این اقدامات به برکناری مقاماتی منجر نشود، مجموعه ابزارهای نظارتی و سیاسی کنگره فشار سنگینی بر دولت ترامپ وارد خواهد کرد و میتواند موقعیت او را دشوارتر کند.
مخالفت ۷۰ درصد آمریکاییها با جنگ
این دیپلمات پیشین با اشاره به پیامدهای سیاسی جنگ در افکار عمومی آمریکا اظهار کرد: نظرسنجیها تاکنون نشان میدادند حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد مردم آمریکا و در برخی نظرسنجیها بیش از ۷۰ درصد با جنگ مخالف هستند. نتیجه انتخابات نیز مخالفت اکثریت مردم آمریکا با جنگ را کاملاً مشخص کرد.
او ادامه داد: در چنین شرایطی، اگر ترامپ دوباره بخواهد دست به اقدام نظامی بزند، با مانع سیاسی مواجه است. جنگ در افکار عمومی آمریکا تا حدودی زیادی مشروعیت خود را از دست داده و آغاز مجدد آن میتواند اقدامی نامشروع و مخالف نظر مردم تلقی شود.
تقویت مخالفان جنگ در دولت ترامپ
احمدی با اشاره به وجود دیدگاههای متفاوت درباره ادامه جنگ در داخل دولت آمریکا گفت: وزیر خزانهداری آمریکا ترجیح و توصیهاش این بوده که فعلاً تمرکز بر ادامه محاصره دریایی و افزایش فشار اقتصادی باشد و بدون ورود مجدد به جنگ، این مسیر دنبال شود. طیف دیگری نیز در دولت با این رویکرد کموبیش موافق است.
او افزود: برخی از این افراد از ابتدا نسبت به ورود آمریکا به جنگ اکراه داشتند. جی دی ونس ، ویتکاف و رئیس سازمان سیا نیز اکنون کم و بیش همین دیدگاه را دارند و معتقد اند فشار اقتصادی میتواند پاسخگو باشد. البته تصمیم نهایی با ترامپ است، اما نتایج انتخابات و شرایط سیاسی جدید میتواند نفوذ و قدرت کلام این طیف را در داخل دولت افزایش دهد و آنها را قادر سازد افراد دیگری را نیز با دیدگاه خود همراه کنند.
به گفته احمدی، در حال حاضر دو مسیر در برابر ترامپ قرار دارد؛ یکی ازسرگیری جنگ و دیگری تداوم فشار اقتصادی. مسیر جنگ با مشکلات متعددی مواجه شده، در حالی که گزینه ادامه فشار اقتصادی اکنون از پشتوانه سیاسی بیشتری برخوردار است.
احتمال حمله مجدد برای جبران شکست انتخاباتی
احمدی با اشاره به احتمال تأثیر شکست انتخاباتی ترامپ بر تصمیم او درباره ایران گفت: مسئله این است که آیا ترامپ که در داخل آمریکا شکست خورده، حاضر خواهد شد در سیاست خارجی نیز شکست دیگری را تجربه کند یا خیر.
او افزود: ممکن است همین مسئله وسوسه حمله نظامی را در ذهن ترامپ تقویت کند. او ممکن است در انتخاب میان دو مسیر، به این فکر کند که با یک حمله برقآسا، سریع و گسترده، مثلاً در مدت سه روز و با کمک اسراییل، به خیال خود کار را تمام کند و به یک پیروزی بزرگ دست یابد. از نگاه ترامپ، چنین پیروزیای میتواند شکست او در داخل آمریکا و انتخابات را جبران کند.
این دیپلمات پیشین با بیان اینکه ترامپ اکنون باید میان دو مسیر جنگ یا ادامه فشار اقتصادی تصمیم بگیرد، گفت: او اکنون یک فرصت دو ماهه دارد؛ چراکه کنگره جدید از ۳ ژانویه آغاز به کار خواهد کرد. به تصور من، ترامپ اکنون در حال بررسی و سبکسنگین کردن این دو مسیر است و هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است.
احتمال جنگ جدید؛ ۵۰ به ۵۰
احمدی در پاسخ به این پرسش که آیا احتمال آغاز مجدد جنگ با توجه به شرایط پس از انتخابات افزایش یافته است، گفت: من فکر میکنم پیش از انتخابات احتمال وقوع جنگ حدود ۶۰ به ۴۰ بود؛ یعنی احتمال جنگ بیشتر از عدم وقوع آن ارزیابی میشد. اما اکنون ممکن است این وضعیت به ۵۰ به ۵۰ رسیده باشد.
او توضیح داد: نتایج انتخابات، تقویت موقعیت طیفی از افراد در دولت ترامپ که دیدگاه منفی نسبت به جنگ دارند و تثبیت مخالفت افکار عمومی آمریکا با جنگ در جریان انتخابات، ممکن است تا حدودی از احتمال آغاز مجدد جنگ کاسته باشد. با این حال، تصمیمگیری نهایی به شخص ترامپ بستگی دارد و نمیتوان نقش روحیات فردی او را نادیده گرفت.
احمدی در پایان تأکید کرد: در چنین شرایطی به نظر می رسد که سیاست و عملکرد ایران نیز می تواند نقش موثری در تصمیمی که قرار است در کاخ سفید گرفته شود، داشته باشد. تردیدی نیست که با شکست فاحش ترامپ فرصت جدیدی برای پرداختن ریشه ای به مسائل بین ایران و آمریکا پیش آمده است. در نوبت قبلی که چنین فرصتی پیش آمد یعنی بعد از توسل ترامپ به گزینه نظامی برای تحقق اهداف سیاسی و مقاومت موثر ایران که به شکست گزینه نظامی انجامید و راه را برای یادداشت تفاهم اسلام آباد باز کرد، متاسفانه استفاده لازم از آن فرصت نشد. اکنون بسیار مهم است که آیا ایران به سهم خود از این فرصت استفاده خواهد کرد یا خیر. آنچه برای استفاده از این فرصت لازم است این است که دو طرف در مذاکراتی که در جریان است انعطاف لازم را نشان دهند و به یک حد وسط برسند. اگر چنین حد وسطی یافت نشود، متاسفانه بحران یا به صورت جنگ یا به شکل محاصره اقتصادی ادامه خواهد یافت .
